بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
241
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
كه در روز حشر و نشر دو فرشته يكى خازن جنت و ديگرى خازن نار كه نام اول رضوان و اسم ثانى مالك است نزد من آيند و گويند كه ما مأموريم از جانب پروردگار خود كه مفاتيح جنت و نار را به تو بسپريم و من بعد از بجا آوردن شكر نعمتهاى الهى گويم كه آن مفاتيح را ببرادر من على بسپاريد و ايشان آن مفاتيح را بعلى بن ابى طالب سپرده برگردند و بعد ازين ، على بر كنار جهنم آيد و درينوقت جهنم فرياد بر آورد كه اى على از من بگذر كه نور تو التهاب مرا خاموش كرد پس على بجهنم گويد كه اين شخص را كه در دنيا دوست من بود بگذار و آن شخص را كه با من عداوت ميورزيد بگير در آن روز جهنم چنان اطاعت على كند كه يكى از غلامان شما نكند و اينهمه به جهت آنست كه على قسمت كنندهء جنت و نار است الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِياهُ فِي الْعَذابِ الشَّدِيدِ آن كس كه گردانيده با خداى تعالى معبودى ديگر را پس بيفكنيد او را در عذاب سخت بنا برين ترجمه « الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً » مبتداست و « فَأَلْقِياهُ فِي الْعَذابِ الشَّدِيدِ » خبر آن و ادخال فا در خبر اشارتست بر اينكه مبتدا علت خبر است و خبر متفرع بر آن و ميتواند كه الذى جعل بدل از كل كفار باشد و درين صورت تكرار فَأَلْقِياهُ فِي الْعَذابِ الشَّدِيدِ به جهت تأكيدست و در توجيه اول در مريب وقف بايد كرد بخلاف توجيه ثانى . قالَ قَرِينُهُ رَبَّنا ما أَطْغَيْتُهُ جملهء مستأنفه و جواب سؤال مقدرست گويا وقتى كه كافر را القاى بنار كنند گويد كه اى پروردگار من مرا در كفر و اعمال بد گناهى نيست زيرا كه قرين من ، و شيطان من مرا به آن واداشت و اغواى من نمود . قرين او گويد كه اى پروردگار من ، طاغى نساختم من او را و من اغواى او نكردم و آنچه بعد ازين حق تعالى ميفرمايد كه لا تختصموا لدي مؤيد اين جواب و سؤالست چه اختصام مستدعى كلام بين الجانبن است و چون اين جمله مستأنفه است بنا برين مصدر به حرف عطف نگرديد وَ لكِنْ كانَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ و ليكن بود او در گمراهى دور و دراز و به اختيار خود تجاوز